بهراد ایکس

دلنوشته های یک دانشجو!

دلنوشته های یک دانشجو!

بهراد ایکس

اگر میخواستم برای خودم بنویسم، استفاده از نرم افزاری مثل notepad برای این کار کافی بود، نیازی به اینترنت و اینها هم نبود، قضاوتی هم نبود ولی اثری هم نبود. برای اثر گذاری مینویسم...

اطلاعات بیشتر در بخشِ "بیوگرافی".

درضمن خوشحال میشوم که از این جعبه ی پایینی هم استفاده کنید.

آخرین نظرات
  • ۱ تیر ۹۶، ۲۲:۲۳ - فِ. شین.
    D:

۹ مطلب با موضوع «انتقاد و غر !» ثبت شده است

چرا و چگونه؟

پنجشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۰۹ ب.ظ

به عنوان کسی که ادای وبلاگ نویسها را در می آورد هرگز درکتان نمیکنم. چطور دردهایتان را، نداشته ها و حیرت هایتان را، عشق ها و نفرت هایتان را بدون پروا مینویسید. چطور از قضاوت های دیگران هراسی ندارید؟ چطور در مورد افکار دیگران نگران نیستید؟

چطور انقدر راحت دل میبندید؟ چطور انقدر راحت دستهای یکدیگر را میگیرید و خیلی راحت هم دل میکَنید؟ انکار نه انگار که احساسی هست... (حتی در هورمونی ترین و مادّی ترین تعریفاتش)

چطور انقدر راحت صمیمی میشوید؟ چطور انقدر راحت اعتماد میکنید؟ چطور انقدر راحت پشت میکنید؟ چطور انقدر راحت خیانت میکنید؟

چطور انقدر راحت قضاوت میکنید؟ چطور انقدر راحت میکوبید و خرد میکنید؟ چطور چطور چطور ... ؟

ای کاش ظلم لذت نداشت ...

برای دوستان تحریمی و طرفداران رئیسی

جمعه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۲:۰۰ ق.ظ

با این که مخالف جمهوری اسلامی بوده و هستم ولی در انتخابات پیش رو به "حسن روحانی" (نماینده حزب اصلاحات) رای میدهم اما نه به این دلیل که طرفدار اصلاحاتم، تنها به این دلیل که کابینه احمدی نژاد تکرار نشود. چرا؟ به داستانی کوتاه از کودکی من دقت کنید ...

کودکی هفت ساله بودم که خانوادگی تصمیم گرفتیم خانه ای بسازیم؛ فکر هزینه ها و این که آیا میتوانیم از پس این کار بر بیاییم را هم کرده بودیم و همه چیز طبق برنامه پیش میرفت تا این که در سال 84 محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران شد. پس از اعمال تحریم ها و واقعه ی "لولو و ممه" و چند برابر شدن قیمت تیرآهن و سایر مصالح ساختمانی تا خرتناق رفتیم زیر بدهی. میپرسید چند سال؟ جواب میدهم 7 سال. 7 سال طول کشید تا بدهی هایمان را به این و ان پرداخت کنیم. تحریم ها روی آقایان تاثیر نداشت ولی روی من چرا ... کودکی من در این 7 سال نابود شد...

من میفهمم که پول توی جیبی نداشتن یعنی چه. لباس نو برای عید نداشتن یعنی چه. کادوی تولد و حتی خود تولد نداشتن یعنی چه. از ترس حجالت زده نشدن پدر چیزی نخواستن یعنی چه. نداشتن یعنی چه.عقده و افسردگی یعنی چه. کودکی نکردن یعنی چه ... همه اینها را میفهمم...

آیا میدانستید در سال 84 تعداد افرادی که در انتخابات شرکت نکردند (روش-عن فکران محترم) بیشتر از تعداد آراء محمود احمدی نژاد بوده؟ آیا میدانستید اگر نصف این افراد (منظور دوستان تحریمی) به جای تحریم انتخابات، به هاشمی رفسنجانی رای میدادند احمدی نژاد رئیس جمهور نبود؟ کمی فکرش را بکنید. (امیدوارم قانع باشید که با توجه به سوابق و شواهد، هاشمی بد و احمدی نژاد بدتر است.)

دوستان، در انتخابات پیش رو دو رقیب اصلی روحانی و رئیسی هستند. کابینه رئیسی و احمدی نژاد را مقایسه کنید. میدانم که وضع امروز ما اصلن خوب نیست ولی مطمئن باشید میتوانیم جلوی بدتر نشدنش را بگیریم، جلوی نابودی بهترین سالهای زندگی میلیون ها ایرانی را بگیریم، جلوی پوپولیست های غارتگر را بگیریم.

تا آزادی راه زیادی مانده، انتخابات پیش رو به هیچ وجه آزاد نیست ولی این تنها چیزیست که از آزادی برایمان مانده. با رای ندادن و یا رای دادن به رئیسی وضعیت را بدتر نکنیم. دوره ی رئیسی 4 یا 8 ساله نیست، بلکه 40 ساله است ...

       -از طرف کودک فقیر دیروز



پ.ن 1: اگر میخواهید بگویید که 8 سال احمدی نژاد پاکترین دولت تاریخ بوده و رئیسی نماینده خدا روی زمین است به شما پیشنهاد میکنم کمی تلویزیون را خاموش کرده و پرونده های فساد دولت بهار و فساد جمنا و فساد آستان قدس رضوی را دنبال کنید.

پ.ن2: اگر هم میخواهید به فساد اصلاح طلبان اشاره کنید باید بگویم که من بیشتر از شما به فساد آنها آگاهم، ولی منطقم این است که به "بزغاله" رای بدهیم تا "شغال" نیاید سر کار :) ...

  • ۴ نظر
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۰۰

دانشگاه یا مهد کودک؟

دوشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۹:۳۰ ب.ظ


تعجب نکنید! این یک مطلب کاملن جدیست!
در طول دو هفته ی گذشته که توسط امتحانات میانترم به سرحد حاملگی رسیدم (!) به این موضوع فکر میکردم که آیا دانشگاه در ایران، "دانشگاه" هست یا نه؟ آیا انتظاراتی که حداقل من به شخصه از دانشگاه داشتم با آن چیزهایی که با آن مواجه شدم سنخیتی دارند یا نه؟ به عنوان یک دانشجوی مهندسی مکانیکِ دانشگاه خواجه نصیر تهران به نتایجی رسیدم که جالب توجه اند ...

سیستم مهدکودکی

یکی از بزرگترین تفاوت هایی که برای دانشگاه و دبیرستان بیان میشود، آزادی عمل بیشتر است. چیزی که توهمی بیش نیست. انتظاری که من از دانشگاه داشتم این بود که دانشگاه از استاد انتظاری نداشته باشد! اگر این اتفاق می افتاد دانشجو هم میتوانست آزادیِ عملِ علمی بیشتری داشته باشد ولی الآن تنها بهانه درس خواندن دانشجو نمره است، آن هم فقط شب امتحان. دقیقن چیزی شبیه مهدکودک. ای کاش سیستم دانشگاه ها (چیزی مثل دوره دبستان) بر اساس نمره نبود؛ چرا که نمره ملاکِ شایسته ای برای ارزیابی شایستگی های یک دانشجو نیست.
چرا که ممکن است یک دانشجو درسی را با استادی بردارد که نه تنها خوب درس نمیدهد، بلکه اطلاعات غلط انتقال میدهد ولی نمره خوب میدهد و برعکس، استادی که از ثانیه ثانیه کلاسش مطلب مفید علمی و عملی و تجربه میبارد ولی خودش در آغاز ترم میگوید که بالاترین نمره ی ترم قبل 15.5 بوده! شما کدام را ترجیح میدهید؟ جامعه کدام را ترجیح میدهد؟!
تصور ایده آل من از دانشگاه، جاییست که دانشجو به زور نمره به آنجا نمیرود، بلکه به خاطر "احساس نیاز" به دانشگاه میرود. استاد هم وقت کلاس را با حضور غیاب کردن و چنین کار هایی هدر نمیدهد و فقط علم و دانش خودش را منتقل میکند.
آخر چه معنی میدهد که یک استاد بگوید "بعد از من وارد کلاس نشوید." ؟! آیا این دانشگاه است؟

اضافات به درد نخور

دانشگاه (حداقل تا الآن که ترم 2 هستم) پر بوده از مزخرفاتی که هیچ تاثیری در من و آینده ام ندارند. آخر دانستن "اثبات قضیه مقدار میانگین برای عبارت های انتگرالی" تا به اینجا گره از گره های کدام مهندسی مکانیکی گشوده؟ دانستن "دیدگاه اسلام در رابطه با الیناسیون (از خود بیگانگی) از منظر اگزیستانسیالیسم" در طراحی کدام ابزار مکانیکی استفاده شده؟
انتظاراتی که من و خیلی افراد دیگر از دانشگاه داشتیم مجموعه ای از مطالب کاربردی بود که نقشی سرنوشت ساز در آینده ما خواهند داشت اما چیز هایی که الآن میبینیم مجموعه ای از مزخرفات و اضافات اند که جز تلف کردن وقت دانشجو ارزش دیگری ندارند!
قبل از آمدن به دانشگاه میشنیدم که میگفتند که "90% مطالبی که در دانشگاه به شما میگویند، کوچکترین تاثیری در آینده شغلی شما ندارند." اما باور نمیکردم. تا اینکه خودم با چشمان خودم دیدم. از دروس پایه که بگذریم (فیزیک و ریاضی و شیمی)، دروس اختصاصی هم تعریف چندانی ندارند. برای مثال (برای منی که مهندسی مکانیک میخوانم) درسی مانند "علم مواد" شاید سرفصل های به ظاهر (و حتی به واقع!) مهم و به درد بخوری داشته باشد ولی دانستن نکته به نکته و سطر به سطر آن به درد هیچ مهندس مکانیکی نمیخورد! شاید فقط 10% کتاب علم مواد کلیستر به درد یک مهندس مکانیک بخورد، پس چرا باید وقت دانشجو را با این اضافات تلف کنیم؟
مثال همین نکته برای درسی مانند استاتیک هم رخ میدهد. مگر همه محاسبات (در قرن 21) به وسیله رایانه ها صورت نمیگیرند؟ پس چرا به جای آموختن نرم افزار، مطالبِ (به درد نخور که نه،) کم اهمیت را به دانشجو یاد بدهیم؟ آیا اگر این اضافات را حذف کرده و به قول معروف برویم سر اصل مطلب بهتر نیست؟

حاشیه های پررنگ تر از اصل مسئله!

دانشگاه جاییست پر از حاشیه! از حاشیه ها و بگیر و ببند های سیاسی بگیر تا حواشی احساسی! شاید ریشه اصلی همچین اشکالاتی در دوران دبستان تا دبیرستان باشد، جایی که به مدت (حداقل) 12 سال آزادی نیست، جنسِ مخالف نیست و تفکر انتقادی نیست. در چنین شرایطی شیفتِ ناگهانی از دانش آموزی به دانشجویی چنین مشکلاتی را به بار می اورد.
یکی از دوستان تعریف میکرد اوایل که وارد محیطِ دانشگاه شده بود، مهر دختری به دلش افتاد. با هم به کافی شاپ رفتند و در همان روز اول 400 هزار تومان پیاده شدند! (البته بهتر است بگوییم پیاده شد چون خیلی زشت است که حساب ها را معشوقِ مونث حساب کند!). البته بگذریم از این که حالا هیچ رابطه ای با هم ندارند و آن دختر هم پس از وِی با چند پسر دیگر هم پریده! (حال چقدر به جیب آنها فشار وارد کرده، بماند...)
 

کلام پایانی...

نتیجه گیری که از این بحث میشود، این است که تا زمانی که نظام دانشگاهی ایران اصلاح نشود، "دانشگاه" ، "دانشکاه" خواهد بود.
نظر شما چیست؟


  • ۲ نظر
  • ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۳۰

انسانیتی که از دست رفته ...

چهارشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۳۰ ب.ظ

امروز با هم اتاقی خوابگاه رفته بودیم نمایشگاه ماشین تهران (توی شهر آفتاب) و جاتون خالی حسابی حال کردیم. اما موقع برگشتن از تئاتر شهر (چهار راه ولیعصر) به سمت میدون ولیعصر با صحنه ای روبرو شدم که خیلی حالمو گرفت.

یه بچه ی حدودا 10 ساله داشت خورد شیشه ی ترازوشو که شکسته بود رو با یه غم خاصی جمع میکرد. از سرو وضعش هم مشخص بود که کودک کاره و وضعیت بهداشت و رسیدگی بهش خوب نیست. پنج قدم اونورتر یه عابربانک بود، هم اتاقیم رفت یکم پول برداره از حسابش و منم توی این مدت کوتاه اون بچه رو نگاه میکردم.  نتونستم خودمو نگه دارم. رفتم جلو. اولش فک میکردم مامورای شهرداری زدن ترازوشو (به بهانه ی سد معبر) شکوندن.

از پسره پرسیدم: "مامورای شهرداری ترازوتو شکستن؟" ، گفت: "نه ... دو تا پسر شکستن و در رفتن."

واقعن چرا باید دو تا موجود زنده که اسم خودشونو "انسان" گذاشتن یه همچین کاری کنن؟ دستمو کردم تو جیبم و کیف پولمو برداشتم و یکم بهش پول دادم، با تعجب و بهت زدگی خاصی پول رو ازم گرفت و فقط گفت: "ممنون"

بعد برگشتم و تند از پسره دور شدم، خیلی تند. توی راه هم به این فکر میکردم که اون دوتا بیشعور که ترازوی این بچه رو شکستن چه فکری راجبش میکردن؟ اون بچه الآن به صاحب اصلی ترازو چی میگه؟ چی داره که بگه؟ اگه هم ترازو مال خودش بود و میرفت پیش پدر مادر یا خواهر برادرش، به اونا چی میگفت؟ اونا چی حس میکردن؟ و مهمترین سوال ... "ما چرا اینطوری شدیم؟" ...

ای کاش به جایی برسیم که قبل هر کاری یکم هم (به غیر از خودمون) به فکر طرف مقابل باشیم. خودمونو جای اون قرار بدیم، "اگه این کارو با من میکردن من خوشحال میشدم یا ناراحت؟"

ای کاش به جای اینهمه قرص اعصاب و آرامبخش، یکمی هم قرص انسانیت وجود داشت. ای کاش انسانیت وجود داشت. ای کاش راهی بود. ولی نیست...

ای کاش ظلم لذت نداشت. ای کاش ظلم لذت نداشت. ای کاش ظلم لذت نداشت. ای کاش ... ای کاش ... ای کاش ...

 پ.ن 1: برای حمایت مالیِ آنلاین از کودکان کار میتونید از وبسایت "انجمن حمایت از کودکان کار" استفاده کنید.

پ.ن 2: تجاوز یازده نفره به کودک کار موجب مرگ او شد... (خوشبختانه تکذیب شد.)

سمپاد، چیزی که گفتن و چیزی که دیدیم!

چهارشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ

به عنوان یه سمپادی همیشه دید افرادی که سمپادی نیستن رو نسبت به خودم زیر نظر داشتم. بعدها که بیشتر دقت کردم متوجه شدم این حرفهایی که از این و اون در مورد سمپاد میشنوم کم و بیش همون چیزایی هستن که یه زمانی به خود ما میگفتن. این شد که مدتها توی ذهنم داشتم تا در مورد سمپاد بنویسم. آیا سمپاد واقعن چیزی بود که این روزا راجبش میشنویم؟ توی ادامه مطلب با من همراه باشید ...

کنکور نامه ، قلمچی ، دایه مهربان تر از مادر ؟

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۴۴ ق.ظ

با سلام! قراره توی این پست در مورد قلمچی خیلی رک و بی پرده یک سری توضیحات رو به شما بگم که حاصل افکار و تجربیات منه که توی دوسالی که توی قلمچی بودم ، دیدم. توی این پست نه اغراق میبینید و نه تبلیغ ؛ صرفن واقعیات رو بیان میکنم. هم نکته های مثبت رو میگم و هم نکته های منفی. امیدوارم پیش از هرگونه قضاوت و ... ، اول مطلب رو کامل بخونید! برای این کار هم دو تا کار ساده انجام میدید : 1- هر چیزی که در مورد قلمچی  و تبلیغاتش شنیدید رو میدارید توی یک گوشه از ذهنتون 2- بعد از خوندن این مطلب ، اونا رو با هم مقایسشون میکنید. قبول؟ پس شروع کنیم !

  • ۳ نظر
  • ۱۶ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۴۴

تولد دوباره

پنجشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۱۷ ب.ظ

با سلام ! 11 ماه و خوردی گذشت و من برگشتم ! 

نمیدونم چی میشه گفت ، نمیدونم چیکار میشه کرد .... . درست سه ساعت پیش کنکور رو دادیم رفت و هم خوشحالم هم ناراحت! خوشحالم از این بابت که از زندگی نباتی میام بیرون و به زندگی نرمال و عاددیم برمیگردم و ناراحت از این که قد تلاشم نتیجه نخواهم گرفت! اونهمه درس اونهمه چک نویس اونهمه کتاب آخرشم هیچی ! 

اما چیکارش میشه کرد دیگه تموم شد و من موندم و یه زندگی ...

از این به بعد سعی میکنم توی زندگیم هدف گذاری داشته باشم و از این هپل و هپو بودن بیام بیرون. (البته بعید بدونم دیگه اون آدم سابق شم ...! )

از این به بعد سعی میکنم هی به خودم بگم که «کنکور پایان زندگی نیست» و «دائما یکسان نباشد حال دوران ، غم مخور» !

از این به بعد درمورد کنکور هم مینویسم تا تجربیاتمو در اختیار شما عزیزان قرار بدم و شما مث من نشید! و مطمئنم که یک رو زانتقام جوونیِ از دست رفتمو از این مملکت میگیرم ...

از این به بعد میخوام بیشتر کتاب غیر درسی بخونم ، به نظم بعضی کتابها مثل کتاب «راز» یا «صد سال تنهایی» یا «بیشعوری» کتابای جالبی میان و میخوام بخونمشون ... !

از این به بعد میخوام لذت ذنیا رو ببرم و شاد باشم ! شادِ شاد!

و در پایان : 

«دائماً یکسان نباشد حال دوران ... غم مخور!» 

دین و زندگی - یک جنایت سازمان یافته!

پنجشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۰۲ ب.ظ
با سلام! میدونم خیلی وقته نبودم و دلتون حسابی برام تنگ شده! (اوج اعتماد به نفس) 
راستیتش من امسال میرم سال سوم دبیرستان و چون سمپادیم (پرچم بالاست) باید کلی خر بزنم واسه همین شاید به زور برسم سایتم علمدان رو آپدیتش کنم شاید وقت نکنم به "بهراد ایکس" درست و درمون برسم ... اگه یه وقت آمدید نبودیم به بزرگی خودتون ببخشید ... ♥ حالا بریم سر اصل مطلب!

راستیَتش از وسطای جنگ کتاب دینی سالهای دبیرستان اسم خودش رو به "دین و زندگی" تغییر داد و همون مطالب نسبتاً ساده ای بود که از دوم ابتدایی هی تو گوشمون میخوندن ... تنها تفاوت عمدش "کنکور" بود و بس ...
شاید باورتون نشه ولی تا سال 83 سوالات کنکور خیلی راحت بودن ... در حدی که اگه شما یخورده از اون چیزایی که خوندید رو به یاد داشته باشید میتونید همشونو درست جواب بدید ... مثلا یه نمونه از سوالات اینه : امام عسن عسگری چن سال امامت کرد؟ 6 :|

طوفان پس از آرامش

اما بعد از سال 83 به طرز وحشتناکی هم سوالات و هم کتاب دین و زندگی پیچیده شد به طوری که کلاسای دین و زندگی به حوزه شبیه شد تا مدرسه و کتاب رو پر کردن از آیه ... آیه هایی که هرکدوم 3-4 تایی پیام (با بد ترین نوع نوشتار و کلمات عجیب غریب) دارن و بد تر از همه ی اینها توی هر کنکور حداقل 18 تا از این آیه ها میاد ... 
حالا اینی که این 18 تا زیاده یا کمه زیاد مسئله ای نیست ... مسئله اینه که شما باید همه ی پیام های آیات سال های 1 2 3 دبیرستان رو به همراه آیاتش به خاطر داشته باشید ... با یه حساب سر انگشتی میشه فهمید که شما باید حدودا 200 تا آیه ی ناقابل رو با تمامی جزئیات و مخلفات حفظ کنید ...

تازه این تمام ماجرا نیست و کلی بخش دیگه مونده ... یکیش که از بقیه اعصاب خورد کن تره سوالات متنن ... متن رو هم که قربونش برم طوری نوشتن که انگار داریم وصیت نامه ی قرقره میرزا ی قاجار که مال 250 سالیشه رو میخونیم ... تازه اگر هم بتونیم بخونیم نمیتونیم بفهمیمشون از بس که پیچیدن :| تازه اگه تعدادشون کم بود باز یه چیزی اما از هر درس راحت 20 تا سوال در میاد :|

حالا یه چیز دیگه بد تر از همه ی اینها هست و اون هم اینه که ضریب سوالات دین و زندگی 3 هستش ! (قابل توجه کسایی که نمیدونن : ضریب سوالات ریاضی 4 و فیزیک 3 هستش) یعنی چه؟ مگه ما میخوایم آخوند شیم؟ اگه سوالاتش درست و حسابی بود بازم یه چیزی اما میبینی روی سوال 3 سطره و جوابها هم هرکدوم 1.5 سطر! 

اصن با عقل جور در نمیاد! منی که میخوام مهندس مکانیک این مملکت رو بخونم باید اولویت اولم فیزیک باشه اما وقتی میبینم که ضرایب فیزیک و دین و زندگی برابرن کجبورم از وقت فیزیکم بزنم و دین و زندگی بخونم. (اونم اگه بتونم ... )

نتایج این کار چی میشه؟

خیلی سادست! بسیاری از افراد که توی فیزیک و ریاضی و زیست شناسی  استعداد دارن و دین و زندگی رو "کم" میخونن به طور نا عادلانه از گردونه ی کنکور و دانشگاه های برتر (مثل شریف و تهران و... ) حذف میشن اما کسایی به این دانشگاه ها راه پیدا میکنن که اساساً پایه ی دروس تخصصی شون متوسطه ولی به لطف دین و زندگی و عربی به جا هایی میرن که لیاقتشون اونجا ها نیست! 
اصلا منطقی نیست! یه مهندس مکانیک چرا باید فرق بین دایت تشریعی و اون یکی که یادم نیست رو بدونه؟ مگه به کارش میاد؟ 
از طرفی برخی مجموعه ها و معلم ها مثل کنکور آسان است و این کوفت زهر مار ها دندون تیز میکنن تا از گفتن نکات کنکوری و این چیزا برای دین و زندگی پول به جیب بزنن ...

شما باشید اسم این کار رو چی میذارید؟ چرا باید یک همچین خیانتی در حق این مملکت صورت بگیره؟ خیانت نه ... یه اسم بهتر براش هست ... جنایت ...


شما چه نظری دارید؟ آیا با نظر من مخالفید؟ نظر بدید! ممنونم!


بلاگفا و مشکلاتش!

جمعه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۳۳ ق.ظ

با سلام و خسته نباشید خدمت همه ی شما هایی که تو وسط تابستون حوصلتون مثل من سر رفته! والا من تصورم از تابستون این نبود! خعلی کسل کنندس! حالا بگذریم ...


این دومین انتقاد من به سیستم بلاگفاست ! و از همتون خواهش دارم که تا تهش رو بخونین! چون مهمه!


چند روز قبل این خبر به دستم رسید که مدیر بلاگفا رو دستگیرش کردن! و اون هم قراره که تغییرات کلی رو ساختار کلی بلاگفا بده! (برای این خبر منبع خوبی پیدا نکردم ولی تا همین اندازه میدونم که حقیقت داره!)


تازه  بر طبق این سیاست های جدید تمامی وبلاگ هاش شخصی بلاک میشن!!


مدیر بلاگفا یک فردیه به اسم علیرضا شیرازی که تا حالا چندین بار به خاطر همین موضوع دستگیر شده و پاش گیره و به همین علت نمیتونه زیاد برای پیشرفت بلاگفا سعی کنه! واسه همینه که انقدر عقبه و نمیتونه کاربرانش رو راضی نگه داره! ولی حالا چی کار کنیم بهتره؟

پشنهاد من ( طبق معمول همیشه :دی ) بلاگ بیانه به چند دلیل:


1- داشتن محیط پیشرفته در عین سادگی! : مثل این که دارین با وردپرس کار میکنین و یا شایدم بهتر! 


2- پشتیبانی فوق العاده قوی : ممکن نیست که شما یه تیکت برای اونها بفرستین و اون ها در عرض دو روز به شما جواب ندن!


3-سر راست بودن آدرس دامنش! : blog.ir به همین  سادگی و به همین خوشمزگی!


4- زیر مجموعه ای خدمات بیان هستش! : این یعنی شما با عضیت در بیان هم میتونین از بیان باکس ( که سه گیگ فضای رایگان میده ) و هد ( که سرویس ایمیل دهیشه ) و سلام ( که موتور جست و جو گر فوق العاده ای هست ) و همچنین بلاگ ( که سه ساعته دارم براش ضر میزنم!) استفاده کنید!


5- امنیت فوق العاده بالا! : امنیت این مجموعه به گونه ای بالاست که شما امکان نداره که هک بشید!

و چند تا دلیل دیگه شما ازش سر در نمیارید!


پس همین حالا برید توش ثبت نام کنید!( برای انتقال به صفحه ی ثبت نام بر روی اینجا کلیک کنید)

در ادامه ی مطلب هم چند تا عکس از محیطش گذاشتم که خودتون برید ببینید چیه! آدم فکش هنگ میکنه! 

پس فعلا!