بهراد ایکس

دلنوشته های یک دانشجو!

دلنوشته های یک دانشجو!

بهراد ایکس

اگر میخواستم برای خودم بنویسم، استفاده از نرم افزاری مثل notepad برای این کار کافی بود، نیازی به اینترنت و اینها هم نبود، قضاوتی هم نبود ولی اثری هم نبود. برای اثر گذاری مینویسم...

اطلاعات بیشتر در بخشِ "بیوگرافی".

درضمن خوشحال میشوم که از این جعبه ی پایینی هم استفاده کنید.

آخرین نظرات
  • ۱ تیر ۹۶، ۲۲:۲۳ - فِ. شین.
    D:

۱ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

تولد دوباره

پنجشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۱۷ ب.ظ

با سلام ! 11 ماه و خوردی گذشت و من برگشتم ! 

نمیدونم چی میشه گفت ، نمیدونم چیکار میشه کرد .... . درست سه ساعت پیش کنکور رو دادیم رفت و هم خوشحالم هم ناراحت! خوشحالم از این بابت که از زندگی نباتی میام بیرون و به زندگی نرمال و عاددیم برمیگردم و ناراحت از این که قد تلاشم نتیجه نخواهم گرفت! اونهمه درس اونهمه چک نویس اونهمه کتاب آخرشم هیچی ! 

اما چیکارش میشه کرد دیگه تموم شد و من موندم و یه زندگی ...

از این به بعد سعی میکنم توی زندگیم هدف گذاری داشته باشم و از این هپل و هپو بودن بیام بیرون. (البته بعید بدونم دیگه اون آدم سابق شم ...! )

از این به بعد سعی میکنم هی به خودم بگم که «کنکور پایان زندگی نیست» و «دائما یکسان نباشد حال دوران ، غم مخور» !

از این به بعد درمورد کنکور هم مینویسم تا تجربیاتمو در اختیار شما عزیزان قرار بدم و شما مث من نشید! و مطمئنم که یک رو زانتقام جوونیِ از دست رفتمو از این مملکت میگیرم ...

از این به بعد میخوام بیشتر کتاب غیر درسی بخونم ، به نظم بعضی کتابها مثل کتاب «راز» یا «صد سال تنهایی» یا «بیشعوری» کتابای جالبی میان و میخوام بخونمشون ... !

از این به بعد میخوام لذت ذنیا رو ببرم و شاد باشم ! شادِ شاد!

و در پایان : 

«دائماً یکسان نباشد حال دوران ... غم مخور!»