بهراد ایکس

دلنوشته های یک دانشجو!

دلنوشته های یک دانشجو!

بهراد ایکس

اگر میخواستم برای خودم بنویسم، استفاده از نرم افزاری مثل notepad برای این کار کافی بود، نیازی به اینترنت و اینها هم نبود، قضاوتی هم نبود ولی اثری هم نبود. برای اثر گذاری مینویسم...

اطلاعات بیشتر در بخشِ "بیوگرافی".

درضمن خوشحال میشوم که از این جعبه ی پایینی هم استفاده کنید.

آخرین نظرات

قالب جدید

دوشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ب.ظ

با سلام و خسته نباشید خدمت همه ی شما دوستان. قالب جدید رونمایی شد. این قالب ادیت شده ی قالب "رقابت" از قالب های آماده ی بیان هست و فونتش هم فونت "وزیر" ساخته ی صابر راستی کردارِ عزیز هستش.

یکی از چیزایی که به وبلاگ اضافه کردم لینک پروفایل اسپاتیفایمه! میتونید پلی لیست هایی که اونا رو فالو کردم یا خودم ساختم رو بشنوید و امیدوارم ازشون لذت ببرید.

خلاصه این که نظری، انتقادی پیشنهادی چیزی دارید بگید. ممنون !

  • ۰ نظر
  • ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۰۰

عرضِ ادب

شنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ

با سلام و خسته نباشید خدمت همه ی شما دوستان. امیدوارم روزهای خوبی رو داشته باشید. این پست کاملن الکیه و توش یکم احوال پرسی میکنم و ...

الآن که این پست رو مینویسم توی تبریز هستم با هوای مرغوب (بر خلاف تهران) و جای شما خالی خلاصه. بعد یه مدت توی تهران بودن، آبی آسمونی یادم رفته بود تا این که برگشم تبریز. راستی توی سفرای عیدتون حتمن یه سر بیاین تبریز، خوشحال میشیم ببینیمتون!

راستی فک نکنین توی این مدت نمیخواستم بنویسما، میخواستم ولی حسش نیود. موضوعاتی رو که میخواستم بنویسم رو یادداشت کردم ایشالا یه روز همشونو مینویسم.

توی چند هفته ی گذشته به این نتیجه رسیدم که دارم وقت خودمو با گیم بازی کردن و فیلم دیدنِ بیش از حد اندازه تلف میکنم. میخوام از الآن خودمو آماده کنم تا بجای این اتلاف وقت و زندگی حیوانی (!) یکم کار کنم. هم رزومه میشه برام، هم سرم گرم میشه، و هم اینکه پول در میارم. به قول مرحوم جوکر: "وِن یو آر گوود ات سامثینگ، نِوِر دو ایت فور فری" که ترجمش میشه: "Vaghti tu ye kari khubi, hichvaght uno moft anjam nade" !

راستی، شاید برای سال جدید، یه قالب جدید برای وبلاگ بزنم. قالب فعلی با این که خیلی تازَست ولی زیادی سادست. حس میکنم قالب فعلی مناسب نیست. شایدم اشتباه میکنم، نمیدونم ...

برای سال جدید میخوام یه سری تغییرات اساسی توی زندگیم بدم. گرچه آدمی که سال پیش (همین مواقع) بودم هیچ شباهتی به امروزم نداره، ولی تغییر چیز خوبیه، میخوام بازم تغییر کنم؛ امیدوارم تغییراتم مثبت باشه ...

شاید توی پست بعدی در مورد سال 95 و اینکه برام چجوری بود براتون حرف بزنم؛ اینکه اتفاقای خوبش و بدش چی بودن. (البته چیزی که الآن واضحه اینه که بهترین اتفاق سال 95 تموم شدنشه ...)

همینطور که گفتم این پست کاملن الکی بود و صرفن برای اعلانِ زنده بودن اینجانب نوشته شده. پس سرتون رو درد نیازم ... مواظب خودتون باشید.

خدافِظ.


پ.ن1: چن شب پیش یکی از بچه ها "این آهنگ" از ابی رو توی تلگرام برام فرستاد. هنوزم وقتی میشنوم میخندم، امیدوارم شما هم بخندید.( گرچه من شخصن توصیه میکنم به "این آهنگ" گوش بدید.)

  • ۰ نظر
  • ۲۱ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۰۰

پیشنهاد :: فیلم Fury

دوشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۵، ۰۳:۰۰ ب.ظ

روایتی از تانک سواران آمریکایی و استرالیایی در پایان جنگ جهانی در خاک آلمان. تصویری بدون رتوش و دستکاری از واقعیت جنگ و باور های انسانی.

داستان در خاک آلمان روایت میشه، درست در اواخر جنگ جهانی دوم که هیتلر هر کسی رو که میتونست مسلح میکرد و به جنگ میفرستاد، حتی بچه ها رو. توی داستان تانک Fury با فرماندهی "دان واردَدی" (با بازی برد پیت) تیراندازشو از دست داده و آخرین تانک بازمونده از جوخه سوم ارتش آمریکاست. این تانک با 4 تانک دیگه به سمت شهر های آلمان حرکت میکنن تا نازی هارو بکشن. "نورمن" ، تایپیستی که بخاطر تصمیم فرماندهش مجبور میشه بیاد به عنوان تیرانداز تانک فعالیت کنه...

کاراکتر پردازی فوق العاده و داستان فوق العاده احساسی مخاطب رو تا آخر فیلم پشت میز میخکوب میکنه! دیگه زبون من از توضیح بیشتر در مورد این فیلم قاصره! بهتره خودتون این شاهکار رو ببینید.

  • ۰ نظر
  • ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۰۰

انسانیتی که از دست رفته ...

چهارشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۳۰ ب.ظ

امروز با هم اتاقی خوابگاه رفته بودیم نمایشگاه ماشین تهران (توی شهر آفتاب) و جاتون خالی حسابی حال کردیم. اما موقع برگشتن از تئاتر شهر (چهار راه ولیعصر) به سمت میدون ولیعصر با صحنه ای روبرو شدم که خیلی حالمو گرفت.

یه بچه ی حدودا 10 ساله داشت خورد شیشه ی ترازوشو که شکسته بود رو با یه غم خاصی جمع میکرد. از سرو وضعش هم مشخص بود که کودک کاره و وضعیت بهداشت و رسیدگی بهش خوب نیست. پنج قدم اونورتر یه عابربانک بود، هم اتاقیم رفت یکم پول برداره از حسابش و منم توی این مدت کوتاه اون بچه رو نگاه میکردم.  نتونستم خودمو نگه دارم. رفتم جلو. اولش فک میکردم مامورای شهرداری زدن ترازوشو (به بهانه ی سد معبر) شکوندن.

از پسره پرسیدم: "مامورای شهرداری ترازوتو شکستن؟" ، گفت: "نه ... دو تا پسر شکستن و در رفتن."

واقعن چرا باید دو تا موجود زنده که اسم خودشونو "انسان" گذاشتن یه همچین کاری کنن؟ دستمو کردم تو جیبم و کیف پولمو برداشتم و یکم بهش پول دادم، با تعجب و بهت زدگی خاصی پول رو ازم گرفت و فقط گفت: "ممنون"

بعد برگشتم و تند از پسره دور شدم، خیلی تند. توی راه هم به این فکر میکردم که اون دوتا بیشعور که ترازوی این بچه رو شکستن چه فکری راجبش میکردن؟ اون بچه الآن به صاحب اصلی ترازو چی میگه؟ چی داره که بگه؟ اگه هم ترازو مال خودش بود و میرفت پیش پدر مادر یا خواهر برادرش، به اونا چی میگفت؟ اونا چی حس میکردن؟ و مهمترین سوال ... "ما چرا اینطوری شدیم؟" ...

ای کاش به جایی برسیم که قبل هر کاری یکم هم (به غیر از خودمون) به فکر طرف مقابل باشیم. خودمونو جای اون قرار بدیم، "اگه این کارو با من میکردن من خوشحال میشدم یا ناراحت؟"

ای کاش به جای اینهمه قرص اعصاب و آرامبخش، یکمی هم قرص انسانیت وجود داشت. ای کاش انسانیت وجود داشت. ای کاش راهی بود. ولی نیست...

ای کاش ظلم لذت نداشت. ای کاش ظلم لذت نداشت. ای کاش ظلم لذت نداشت. ای کاش ... ای کاش ... ای کاش ...

 پ.ن 1: برای حمایت مالیِ آنلاین از کودکان کار میتونید از وبسایت "انجمن حمایت از کودکان کار" استفاده کنید.

پ.ن 2: تجاوز یازده نفره به کودک کار موجب مرگ او شد... (خوشبختانه تکذیب شد.)

پیشنهاد :: سریال Westworld

يكشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۰۰ ب.ظ

آیا ما انسانیم؟ چه چیزی ما رو انسان میکنه؟ فرق بین ما و ربات ها چیه؟ آیا ما خدای چیزهایی هستیم که میسازیم؟ چه اتفاقی میفته اگه چیزهایی که خلقشون میکنیم درکی برابر و با بیشتر از ما داشته باشن؟
همه ی اینها سوال هاییه که این سریال توی ذهن مخاطب ایجاد میکنه و به همین خاطره که دیدنشو به همه ی شما توصیه میکنم! سریال در مورد جاییه در آینده به اسم WestWorld که آدم های پولدار میرن اونجا و خود واقعیشون رو بروز میدن. آدم های ساکن Westworld انسان نیستند، بلکه ربات هایی هستن که توسط انسان ها ساخته شدن و تنظیمات مختلفی (مثل خشم، جذبه، هوشیاری و... ) دارن. انسان هایی که به Westworld سفر میکنن به سادگی این ربات ها رو میکشن و بهشون تجاوز میکنن؛ چون میدونن اونی که باهاش سر و کار دارن رباته و انسان نیست. حالا فرض کنید چه اتفاقی میفته اگه این ربات ها مثل ما صاحب احساس باشنو بتونن مثل ما درک کنن. چه چیزی ما رو از اونها متمایز میکنه؟
منطق سریال حول محور این مفاهیم میچرخه در کل سوال های جالبی توی ذهن ایجاد میکنه. تهیه کننده، نویسنده و کارگردان این سریال "جاناتان نولان" هستش که اگه مثل من اهل فیلم باشید میدونید که ایشون برادر "کریستوفر نولان" هستش و توی نوشتن فیلمنامه Inception و Interstellar نقش زیادی داشته. ساخت هر قسمت از این سریال 18 میلیون دلار خرج برداشته! (هر قسمت Game of Thrones دو میلیون دلار خرج برداشته!)
پ.ن 1: حتمن باید اشاره کنم که این سریال به هیچ وجه من الوجوه خانوادگی نیست!

کنکور نامه ، تقریبن تمام!

پنجشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ق.ظ


با سلام خدمت شما دوستان عزیز! توی این پست پایانِ تقریبیِ مجموعه پست های کنکورنامه رو اعلام میکنم. منظور از تقریبی، اینه که ممکنه یکی دوتا پست دیگه هم باشه ولی مطمئنن تا عید منتشر نمیشه. شاید مثلن 1 ماه مونده به کنکور منتشرش کنم. (پستهایی مثل "روز کنکور چه شکلیه" و...)

توی این مدتی که کنکورنامه رو مینوشتم، هدفم این بوده که شما به واقعیاتی که من بهش رسیدم برسید. واقعیت هایی که حال آموزش و پرورش ما رو بد کرده.

راستی الآن به صلاح میدونم تا رتبه ی خودمو بگم. من رتبه 1267 منطقه 1 و 2093 کشوری شدم و الآن هم توی رشته مهندسی مکانیک دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی (و نه توسی😂) مشغول به تحصیلم. شاید اگه اشتباهاتی که توی این پست بهش اشاره کرده بودم رو نمیکردم رتبم الآن بهتر بود ولی حسرتشو نمیخورم؛ چون اشتباهات ما هستن که ما رو میسازن.

امیدوارم شمایی که چه پست های منو خوندی و پسندیدی، چه خوندی و موافقش نبودی، چه خوندی و فحش دادی و چه حتی نخوندیش توی مرتبه های زندگیت موفق باشی. یادت باشه که کنکور یه آزمون 4 ساعته معمولیه... زندگی سخت تر از این حرفهاست....

پیشنهاد :: سریال House of Cards

جمعه, ۸ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۰۰ ب.ظ

سریالی فوق العاده جالب که پیروزی های یک سیاستمدار آمریکایی رو به تصویر میکشه. "فرانک (فرانسیس) آندروود" (با بازی فوق العاده کوین اسیپیسی) یک دبیر اجرایی (Majority whip) توی کنگره آمریکاست و همسرش "کلِیر آندروود" (با بازی رابین رایت) رییس یک موسسه خیریه هستش. سریال روابط مخفیانه و حقاقیقی که توی کاخ سفید میگذره رو به صورت بی پروا نشون میده؛ تا جایی که بیل کلینتون گفته که 99% اتفاقاتی که توی این سریال میفته حقیقت داره و اوباما هم همچین نظری داره. هر چیز اضافه ای که در مورد سریال بگم باعث لوث شدن (اسپویلینگ) داستان سریال میشه و بهتره تا خودتون ببینید.

اما چیزی که در مورد سریال جالبه رابطه بین آندروود هاست، زن و شوهری که همه چیز رو به هم میگن، حتی خیانت هاشون رو. کاراکتر پردازی این دو شخصیت به اندازه ای خیره کنندست که تماشاگر رو پشت صفحه تلویزیون میخکوب میکنه و کوین اسپیسی بخاطر همین برنده جایزه گلدن گلاب (Golden Globe) شده.

تا حالا چهار فصل از این سریال منتشر شده و فصل پنجم هم توی تاریخ 2017/5/30 منتشر میشه.

پ.ن 1: این سریال به هیچ وجه خانوادگی نیست!

پ.ن 2: این سریال با عنوان "خانه پوشالی" از شبکه نمایش پخش شده.

سمپاد، چیزی که گفتن و چیزی که دیدیم!

چهارشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ

به عنوان یه سمپادی همیشه دید افرادی که سمپادی نیستن رو نسبت به خودم زیر نظر داشتم. بعدها که بیشتر دقت کردم متوجه شدم این حرفهایی که از این و اون در مورد سمپاد میشنوم کم و بیش همون چیزایی هستن که یه زمانی به خود ما میگفتن. این شد که مدتها توی ذهنم داشتم تا در مورد سمپاد بنویسم. آیا سمپاد واقعن چیزی بود که این روزا راجبش میشنویم؟ توی ادامه مطلب با من همراه باشید ...

بالاخره تموم شد...

سه شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ق.ظ

باور نکردنیه! بالاخره پایان ترم اولین ترم دانشگاهمون رو دادیم تموم شد. البته این که چقدر بد بود نیازی به توضیح نداره! اولش که رفتیم دانشگاه میگفتیم الآن معدل الف (بالای 17 رو میگن الف) میشیم و ازمون تقدیر و اینا میشه؛ اما نمیدونم چی شد آخرش از این که مشروط (معدل پایین 12) نشدیم خوشحال بودیم! بالاخره ترم اول با همه ی خوبی ها و سختی هاش تموم شد و الآن یه مقدار وقت آزاد برام گیر اومده تا بتونم بیشتر براتون بنویسم.

دانشگاه جو خیلی باحالی داره، کلن با دبیرستان (که من خیلی میونه خوبی باهاش نداشتم) فرق میکنه. البته درسته که بعضی از استادا و درسا (مخصوصن درسای عمومی مذهبی) اذیت میکنن، ولی این که هوای همدیگه رو داریم خیلی باحاله. شاید یه روزی درباره دانشگاه براتون بنویسم ولی تا خودتون نبینیدش نمیفهمید من چی میگم!

هیچی دیگه در همین حد که بهانه آوردم براتون کافیه! فعلا ...


پ.ن 1: "دیدگاه اسلام در مورد الیناسیون (با خود بیگانگی) را از منظر اگزیستانسیالیسم شرح دهید." (انسان در اسلام :| )

پ.ن 2: آقا من هر کاری میکنم چیزی درباره کنکور نامه به ذهنم نمیاد که بنویسم، اگه ایده ای چیزی تو ذهنتونه بگید بهم.

پ.ن 3: چرا این نسل جدید انقد پیام خصوصی میده؟ آقا عمومیش کنین ملت ببینن شاید یه چیزی داشت که به دردشون خورد؛ ای بابا ...

کنکور نامه ، اشتباهات من

شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ب.ظ

با سلام! راستشو بخواین میخواستم توی این پست راجب سیزده به در سال 94 که تصمیم به خودکشی گرفتم و چرا خودکشی نکردم و اینا صحبت کنم، ولی دیدم بهتره که توی سالگرد این اتفاق براتون این تجربه رو بنویسم.  توی این پست میخوام راجب اشتباهاتی که من در دوران کنکور خودم انجام دادم حرف بزنم. خودم به شخصه معتقدم نصیحت کردن بی فایدست و تنها انتقال تجربست که به آدم کمک میکنه؛ منم میخوام همین کارو بکنم. امیدوارم شمایی که چه کنکوری چه پشت کنکوری هستی این اشتباهاتو تکرار نکنی. پس شروع کنیم ...

پیشنهاد :: فیلم V for Vendetta

شنبه, ۴ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ق.ظ

فیلمی به شدت انقلابی و نمادین که توصیه میکنم حتمن ببینیدش! فیلم در مورد کشور انگلستان در سال 2020 هستش که توی داستان حزب فاشیست "نورسفایر" به رهبری "آدام ساتلر" بر کشور حکومت میکنه. "وی" (با بازی هیو ویوینگ) ، قهرمان نقابدار داستان علیه حکومت "ساتلر" مبارزه میکنه و "ایوی" (با بازی ناتالی پورتمن) خیلی تصادفی با "وی" برخورد میکنه و کم کم با شخصیت و واقعیت "وی" آشنا میشه...

فیلم داستانی به شدت سیاسی داره و پُره از دیالوگ های جذاب که بعد از شنیدنشون به فکر فرو میرید. دیدن این فیلم رو به همه افرادی که دید نژادپرستانه یا پان نسبت به قومیت های مختلف یا دیدگاه تندرو نسبت به احزاب مختلف دارن، توصیه میکنم. داستان فیلم توسط برادران واچووسکی، نویسنده های سه گانه ماتریکس، نوشته شده و تونسته امتیاز 8.2 (از 10) رو توی IMDB به ثبت برسونه.

خلاصه حتمن ببینیدش!

پیشنهاد :: اثر مرکب و دیوانگان ثروت ساز

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ق.ظ

توی ششمین قسمت از کنکور نامه راجب این که هدف چیه و چقدر مهمه که هدف داشته باشیم حرف زدم. اینبار خواستم کتاب هایی که بهم کمک کردن به این واقعیت برسم رو بهتون معرفی کنم. هر دوی این کتاب ها ترجمه شده هستند و توسط فردی به است «دارِن هاردی» نوشته شدن که مسئول مجله «Success» توی آمریکاست و تقریبن میشه گفت با همه ی ثروتمندان و افراد موفق توی دنیا مصاحبه کرده. این دو کتاب هم نتیجه این مصاحبه هاست و نویسنده با استناد به زندگی این افراد و بر اساس واقعیات این دو کتاب رو تالیف کرده.

کتاب «اثر مرکب» (همونطور که از اسمش پیداست) بیشتر راجب اثر مرکب و تاثیر اون توی زندگیتون حرف میزنه. کتاب به طوری روان ترجمه شده که بعد از شروع کردن به خوندن به دستاتون میچسبه و ناخودآگاه ساعتها مشغول خوندنش میشید! این کتاب تنها راه رسیدن به موفقیت رو بهتون میگه و بعد خوندنش شوکه میشید! بیشتر از این دیگه نمیخوام کتاب رو لوثش کنم بهتره خودتون بخونیدش.

کتاب «دیوانگان ثروت ساز» درواقع میشه گفت ادامه کتاب «اثر مرکب» هستش. توی این کتاب «دارن هاردی» به کمک شما میاد تا بتونید خودتون رو بلند کنید و برید به سمت موفقیت. خیلی هم رک و راست بهتون میگه که چی در انتظارتونه و هیچ خبری از هیجانات الکی و... نیست.

بهتره تا دیر نشده این کتابها رو بخونید تا بفهمید هدف چیه و چطور میشه به هدف رسید. امیدوارم ازشون لذت ببرید.

کنکور نامه ، هدف و انگیزه

دوشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۹:۰۰ ق.ظ

با سلام دوباره! توی این قسمت قراره راجب مهمترین چیز توی زندگیتون حرف بزنیم، هدف! هدف چیزیه که شما رو به جلو هُل میده و بهتون انگیزه میده ولی متاسفانه نظام آموزشی ما طوریه که هدف اصلن توش اولویت نیست! شما همینطوری ول شدین تا همه درس ها رو کامل بخونید و براشون تست بزنید! تقریبن اگه از همه کنکوری ها بپرسی هدفت چیه میگه هدفم اینه که از فلان دانشگاه قبول شم. آیا این هدفه؟ توی این مطلب راجبش بحث میکنیم!

یو نُو هَو آی فیل! (You Know how I feel!)

پنجشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۳۷ ب.ظ


با سلام خدمت تک تکتون که نمیدونم هستین یا دارم برای خودم مینویسم این حجم از شعر و غزل رو. توی این چند ماه گذشته که مثلن قرار بود بترکونم و وبلاگ رو هی آپدیتش کنم، یا مشغول خر زدن برای میانترم بودم یا داشتم توی خوابگاه میخوابیدم! الآن هم بدبختانه آبله مرغون گرفتم و خوشبختانه برگشتم تبریز و از همین هوای برفی خدمتتون هستم.

راستیتش این چند ماه گذشته برای من خیلی عجیب بود! توی عمرم همچین روزهایی رو تجربه نکرده بودم. خوابگاه، شروع زندگی نیمه مستقل، تنهایی توی شهر غریب زندگی کردن، دانشگاه و کلی اتفاق دیگه که همشون خیلی عجیب بودن و حتمن یه روز همشون رو تک تک تایپ میکنم! (مخصوصن خوابگاه که خودم وقتی خاطراتشو مرور میکنم غش میکنم از خنده!)

در طی یه اتفاق نادر توییتر رو ول کردم! توش پر شده از آدم هایی که فقط ناله میکنن از این و اون و انرژی منفی میفرستن. منم دیدم حالم خوبه و نمیخوام بدتر بشه توییترو گذاشتم کنار. امیدوارم دیگه هیچوقت برنگردم توییتر ....

امروز هم خیلی حالم خوبه! هدفم جلومه و دیگه غصه چیزهایی که یا اهمیتی ندارن و یا نمیتونم تغییرشون بدم رو نمیخورم؛ عوضش فقط رو هدفم تمرکز دارم. خوشحالم که بر خلاف 99% جامعه بشری که همینطوری میرن جلو و منتظر روزگارن تا براشون تصمیم بگیره، برای خودم هدف و برنامه دارم. فقط تنهای چیزی که آزارم میده اینه که به قضاوتهای دیگران اهمیت میدم. ای کاش روزی برسه تا حرفها و قضاوتهای دیگران برای من مهم نباشه.

یه اتفاق دیگه ای هم که افتاد این بود که گرافیک دیزاین رو به کل ولش کردم. شاید بعدها دوباره برگردم بهش ولی فعلن زدم رو خط سالیدورکس و طراحی صنعتی! شاید باورتون نشه ولی طراحی سه بعدی خیلی باحال تر از دو بعدیه! تا وارد دنیاش نشید نمیفهمید چی میگم! تغییر دادن یهویی از فتوشاپ و ایلوستراتور به سالیدورکس یکم فشار زیادی روم وارد کرد ولی برای هدفت مجبوری خیلی چیزا رو تحمل کنی!

درضمن یه کامنتی چیزی بزارین بفهمیم هستین یا نه! به خدا ما نه شاخیم نه چیزی! ما هم میایم وبلاگتو میخونیم شاید لینک تو لینک و اینارم بکنیم. خلاصه این که اگه هستین هستیم! 

راستی اگه میخواین حالتون خوب شه اینو گوش بدین (کیفیا اصلیشو هم از اینجا دانلود کنید) :

 

 

پی نوشت 1 : خودم برای اولین بار توی اینترنت راجب راه حل مشکلی که توی پاراگراف چهارم بهش اشاره کردم گشتم و به اینا رسیدم. خیلی خوبن توصیه میکنم شما هم اینا رو بخونید! رو من که خیلی تاثیر گذار بودن.

کنکور نامه ، قلمچی ، دایه مهربان تر از مادر ؟

سه شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۴۴ ق.ظ

با سلام! قراره توی این پست در مورد قلمچی خیلی رک و بی پرده یک سری توضیحات رو به شما بگم که حاصل افکار و تجربیات منه که توی دوسالی که توی قلمچی بودم ، دیدم. توی این پست نه اغراق میبینید و نه تبلیغ ؛ صرفن واقعیات رو بیان میکنم. هم نکته های مثبت رو میگم و هم نکته های منفی. امیدوارم پیش از هرگونه قضاوت و ... ، اول مطلب رو کامل بخونید! برای این کار هم دو تا کار ساده انجام میدید : 1- هر چیزی که در مورد قلمچی  و تبلیغاتش شنیدید رو میدارید توی یک گوشه از ذهنتون 2- بعد از خوندن این مطلب ، اونا رو با هم مقایسشون میکنید. قبول؟ پس شروع کنیم !

  • ۲ نظر
  • ۱۶ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۴۴

کنکور نامه ، جنگ بر سر استرس

دوشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۱۵ ب.ظ

با سلام. راستشو بخواین درستش این بود که اول راجب انگیزه و بعدش هم در مورد آزمون های آزمایشی و ... صحبت کنیم بعد وارد مقوله ی استرس بشیم. ولی از اونجایی که دونستن این مطلب واجب تره ، تصمیم گرفتیم اولش راجب استرس صحبت کنیم. البته بعد خوندن این پست خودتون متوجه میشید که این مطلب در واقع همه ی موضوعات رو پوشش میده. توی این پست قراره در مورد این که استرس چیه و چرا میاد صحبت کنیم. همچنین قراره بدونیم که چطوری افراد از استرس شما پول در میارن؟!؟

  • ۲ نظر
  • ۲۵ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۵

کنکور نامه ، از کی شروع کنیم؟ روزی چقدر بخونیم؟

يكشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۱۷ ق.ظ

با سلام ، اگر پست های قبلی رو خونده باشید ، میدونید که من توی این سری پست ها خیلی صریح و بی پرده راجب کنکور با شما صحبت میکنم. توی این قسمت میخوایم راجب یک سوال مهم بحث کنیم ... از کی شروع کنیم به خوندن؟ هر روز چند ساعت بخونیم ؟

پیشنهاد :: فیلم LEON : The Professional

جمعه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۱۶ ب.ظ

سلام. توی این روز ها که بازار فیلم های ایرانی و خارجی خیلی داغه ، فیلم های قدیمی خیلی کمتر به چشم میان و کسی سراغی از اونها نمیگیره! توی این پست قصد دارم فیلم LEON : The Professional رو برای شما دوستان معرفی کنم! 

این فیلم توی سال 1994 در امریکا ساخته شده و زندگی خلافکارای مواد مخدر رو به تصویر میکشه. اصل داستان هم مربوط به دختریه به اسم «ماتیلدا» (با بازی ناتالی پورتمن) که خونوادش توسط دار و دسته ی یک پلیس خلافکار به اسم «استنسفیلد» (با بازی گری اولد من) کشته میشن و اون برای نجات زندگیش به یک قاتل (یا به قول خود فیلم «پاک کننده») به اسم «لئون» (با بازی ژان رنو) پناه میبره ... 

داستان فوق العاده جالبی داره و با این که فیلم خیلی قدیمیه ولی واقعن خوبه. (حداقل بهتر از این فیلمای کمیک مزخرفه ... ) این فیلم امتیاز 8.6 (از 10 ) رو توی IMDB کسب کرده و توجه منتقدین رو به خودش جلب کرده.

توجه داشته باشید که این فیلم چندان خانوادگی نیست و فساد جامعه رو بدون اغراق بیان میکنه. (نگران نباشید صحنه دار نیست...!)


لینک دانلود فایل تورنت (برای نرم افزار بیت تورنت)

کنکور نامه ، کمی درباره ی کنکور

جمعه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۲۲ ب.ظ

با سلام! توی این مطلب قراره که کمی درباره ی کنکور و این که چی هست و چه میکنه و شما چی میشید صحبت کنیم. پس شروع کنیم!

کنکور نامه ، آینه ی اشتباهات من

جمعه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۴۴ ب.ظ

اگه بخوام بدون مقدمه وارد اصل مطلب بشم ، من رتبه ی چندان خوبی توی کنکور نیاوردم! با این که تلاش زیادی برای رسیدم به هدفم کردم اما چند اشتباه ساده باعث شد که من نتونم نتیجه ای رو که لایقشم رو کسب کنم! الآن حدودا یک ماه از کنکور من گذشته و الآن که فکر میکنم ، میبینم که بهتره که این اشتباهات رو با شما به اشتراک بگذارم! در طی روز ها و هفته های آینده من به چندین سوال مختلف و ابهام پاسخ میدم و شما هم میتونید سوالات خودتون رو از بخش نظرات بپرسید ، در حد توانم جواب میدم.

در طی این پست ها صرفا تجربیات خودم و چیز هایی که واقعن هستند رو توضیح میدم و کاری به گفته ها و تخیلات سایر دوستان ندارم ؛ گفته ی سایر دوستان به نوبه ی خودشون متین و محترمه ولی من صرفن دانسته های خودم رو مینویسم. 

این که آیا تبلیغات های تلویزیونی واقعا درستند؟ آیا واقعا باید برای کنکور DVD های چند میلیونی موسسات مختلف رو بخریم؟ باید کلی خرج کتاب و کلاس کنکور کنیم؟ آیا توی این مسیر به مشاور نیاز داریم؟ اصلن از کی باید برای کنکور شروع کنیم؟ و کلی سوال مهم دیگه ... !

منتظر پست های بعدی من باشید! فعلا ... !

  • ۰ نظر
  • ۲۲ مرداد ۹۵ ، ۱۳:۴۴

تولد دوباره

پنجشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۵، ۰۳:۱۷ ب.ظ

با سلام ! 11 ماه و خوردی گذشت و من برگشتم ! 

نمیدونم چی میشه گفت ، نمیدونم چیکار میشه کرد .... . درست سه ساعت پیش کنکور رو دادیم رفت و هم خوشحالم هم ناراحت! خوشحالم از این بابت که از زندگی نباتی میام بیرون و به زندگی نرمال و عاددیم برمیگردم و ناراحت از این که قد تلاشم نتیجه نخواهم گرفت! اونهمه درس اونهمه چک نویس اونهمه کتاب آخرشم هیچی ! 

اما چیکارش میشه کرد دیگه تموم شد و من موندم و یه زندگی ...

از این به بعد سعی میکنم توی زندگیم هدف گذاری داشته باشم و از این هپل و هپو بودن بیام بیرون. (البته بعید بدونم دیگه اون آدم سابق شم ...! )

از این به بعد سعی میکنم هی به خودم بگم که «کنکور پایان زندگی نیست» و «دائما یکسان نباشد حال دوران ، غم مخور» !

از این به بعد درمورد کنکور هم مینویسم تا تجربیاتمو در اختیار شما عزیزان قرار بدم و شما مث من نشید! و مطمئنم که یک رو زانتقام جوونیِ از دست رفتمو از این مملکت میگیرم ...

از این به بعد میخوام بیشتر کتاب غیر درسی بخونم ، به نظم بعضی کتابها مثل کتاب «راز» یا «صد سال تنهایی» یا «بیشعوری» کتابای جالبی میان و میخوام بخونمشون ... !

از این به بعد میخوام لذت ذنیا رو ببرم و شاد باشم ! شادِ شاد!

و در پایان : 

«دائماً یکسان نباشد حال دوران ... غم مخور!» 

اگر بار گران بودیم ، رفتیم ... !

دوشنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۴۹ ق.ظ

با سلام! آخرین مطلبی که نوشتم مهر سال قبل بود ، الآن مهر سال بعده ! دقیقا یک سال گذشت ... ! این یک سالی که گذشت برای من پر بود از تجربه ، دردسر ، درس ، دردسر ، بدبختی ، دردسر ، امتحانات نهایی ، دردسر ، قلم چی ، دردسر و خلاصه پر از درد سر بود و به همین علت نه تونستم وقت کنم وبلاگم رو آپدیت کنم و نه تونستم درست و حسابی توی علمدان مطلب بنویسم. 

توی این یک سال خیلی تغییر کردم ... خیلی تغییرات بزرگ که وقتی بهشون نگاه میکنم به این نتیجه میرسم که هرکسی باید هر چی که توی ذهنشه رو یکبار مرور کنه و به پای کرسی منطق بنشونه و تعصب رو بذاره کنار و بیشتر به وادی انسانیت نزدیک شه تا بقیه چیزا ...

الآن هم که پست میذارم فک نکنید برگشتما ... ! این پست خداحافظیه تا 24 تیر سال دیگه ! وقتی کنکور رو دادیم و از شرش خلاص شدیم کلی برنامه داریم ! از لاغر کردن بگیر تا ساختن پادکست برای بهراد ایکس ! درسته که هدفم مکانیک دانشگاه شریف ولی بعید بدونم آینده من (و خیلیای دیگه) توی درس باشه ، من بیشتر تمایل دارم آینده خودمو تو عرصه وب رقم بزنم تا درس ! 

برای همین شابد بهراد ایکس تغییر ماهیت بده و از «خط خطی های یه بیکار» تبدیل شه به «خطی خطی های یک توسعه دهنده وب» ! علمدان فعلا بستس ولی بعدا دوباره باز میشه ؛ اینبار قدرتمند تر و با شکوه تر از قبل میشه (قول میدم ! ) !

توی این مدتی که نیستم فک کنم 90 درصد اوقات بیداریم صرف درس بشه (البته اگه اینستا رو پاکش کنم ... ) و میدونم که خیلی سخته (ولی چیکار میشه کرد؟ ) ... ولی جاره ای نیست و باید این راه رو بریم (بالاخره شتریه که دم خونه همه ماها میشینه ...) . سعی میکنم توی این یک سال بیشتر امیدوار باشم تا افسرده ( البته میدونم که جای هیج امیدواری نیست ولی چیکارش میشه کرد ...) ...

خلاصه اگر بار گران بودیم ... رفتیم ... ! از الآن فعلا تا یه سال دیگه ( البته یه سال که نه ، 10 ماه ... ) ...


اگر ناامید هستید به این آهنگ از گروه «بزرگ» به اسم «بیتاب» گوش بدید ... امیدوارم تأثیر گذار باشه براتون ... (اگه کیفیتش کمه ایراد از من نیست و خود بیان کیفیتش رو میاره پایین ... کیفیت اصلیش رو از اینجا دانلودش کنید )

نیست این آسون نه ... دیگه بسه ها رفتن 

آزادم ... بال دارم جام بالاست من ...

من واسه این کار زاده شدم ... من اینبار آماده شدم 

من واسه این کار ساخته شدم  ... من بیتاب ... بیتابم ...

 
 
  • ۱ نظر
  • ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۴۹

دین و زندگی - یک جنایت سازمان یافته!

پنجشنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۳، ۰۹:۰۲ ب.ظ
با سلام! میدونم خیلی وقته نبودم و دلتون حسابی برام تنگ شده! (اوج اعتماد به نفس) 
راستیتش من امسال میرم سال سوم دبیرستان و چون سمپادیم (پرچم بالاست) باید کلی خر بزنم واسه همین شاید به زور برسم سایتم علمدان رو آپدیتش کنم شاید وقت نکنم به "بهراد ایکس" درست و درمون برسم ... اگه یه وقت آمدید نبودیم به بزرگی خودتون ببخشید ... ♥ حالا بریم سر اصل مطلب!

راستیَتش از وسطای جنگ کتاب دینی سالهای دبیرستان اسم خودش رو به "دین و زندگی" تغییر داد و همون مطالب نسبتاً ساده ای بود که از دوم ابتدایی هی تو گوشمون میخوندن ... تنها تفاوت عمدش "کنکور" بود و بس ...
شاید باورتون نشه ولی تا سال 83 سوالات کنکور خیلی راحت بودن ... در حدی که اگه شما یخورده از اون چیزایی که خوندید رو به یاد داشته باشید میتونید همشونو درست جواب بدید ... مثلا یه نمونه از سوالات اینه : امام عسن عسگری چن سال امامت کرد؟ 6 :|

طوفان پس از آرامش

اما بعد از سال 83 به طرز وحشتناکی هم سوالات و هم کتاب دین و زندگی پیچیده شد به طوری که کلاسای دین و زندگی به حوزه شبیه شد تا مدرسه و کتاب رو پر کردن از آیه ... آیه هایی که هرکدوم 3-4 تایی پیام (با بد ترین نوع نوشتار و کلمات عجیب غریب) دارن و بد تر از همه ی اینها توی هر کنکور حداقل 18 تا از این آیه ها میاد ... 
حالا اینی که این 18 تا زیاده یا کمه زیاد مسئله ای نیست ... مسئله اینه که شما باید همه ی پیام های آیات سال های 1 2 3 دبیرستان رو به همراه آیاتش به خاطر داشته باشید ... با یه حساب سر انگشتی میشه فهمید که شما باید حدودا 200 تا آیه ی ناقابل رو با تمامی جزئیات و مخلفات حفظ کنید ...

تازه این تمام ماجرا نیست و کلی بخش دیگه مونده ... یکیش که از بقیه اعصاب خورد کن تره سوالات متنن ... متن رو هم که قربونش برم طوری نوشتن که انگار داریم وصیت نامه ی قرقره میرزا ی قاجار که مال 250 سالیشه رو میخونیم ... تازه اگر هم بتونیم بخونیم نمیتونیم بفهمیمشون از بس که پیچیدن :| تازه اگه تعدادشون کم بود باز یه چیزی اما از هر درس راحت 20 تا سوال در میاد :|

حالا یه چیز دیگه بد تر از همه ی اینها هست و اون هم اینه که ضریب سوالات دین و زندگی 3 هستش ! (قابل توجه کسایی که نمیدونن : ضریب سوالات ریاضی 4 و فیزیک 3 هستش) یعنی چه؟ مگه ما میخوایم آخوند شیم؟ اگه سوالاتش درست و حسابی بود بازم یه چیزی اما میبینی روی سوال 3 سطره و جوابها هم هرکدوم 1.5 سطر! 

اصن با عقل جور در نمیاد! منی که میخوام مهندس مکانیک این مملکت رو بخونم باید اولویت اولم فیزیک باشه اما وقتی میبینم که ضرایب فیزیک و دین و زندگی برابرن کجبورم از وقت فیزیکم بزنم و دین و زندگی بخونم. (اونم اگه بتونم ... )

نتایج این کار چی میشه؟

خیلی سادست! بسیاری از افراد که توی فیزیک و ریاضی و زیست شناسی  استعداد دارن و دین و زندگی رو "کم" میخونن به طور نا عادلانه از گردونه ی کنکور و دانشگاه های برتر (مثل شریف و تهران و... ) حذف میشن اما کسایی به این دانشگاه ها راه پیدا میکنن که اساساً پایه ی دروس تخصصی شون متوسطه ولی به لطف دین و زندگی و عربی به جا هایی میرن که لیاقتشون اونجا ها نیست! 
اصلا منطقی نیست! یه مهندس مکانیک چرا باید فرق بین دایت تشریعی و اون یکی که یادم نیست رو بدونه؟ مگه به کارش میاد؟ 
از طرفی برخی مجموعه ها و معلم ها مثل کنکور آسان است و این کوفت زهر مار ها دندون تیز میکنن تا از گفتن نکات کنکوری و این چیزا برای دین و زندگی پول به جیب بزنن ...

شما باشید اسم این کار رو چی میذارید؟ چرا باید یک همچین خیانتی در حق این مملکت صورت بگیره؟ خیانت نه ... یه اسم بهتر براش هست ... جنایت ...


شما چه نظری دارید؟ آیا با نظر من مخالفید؟ نظر بدید! ممنونم!


عکس :: شیراز / تخت جمشید

سه شنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۳، ۰۷:۱۴ ب.ظ

شیراز :: تخت جمشید

برای نمایش عکس در سایز اصلی روی عکس کلیک کنید.

این عکس توسط خودم و نوروز امسال گرفته شده ، خواهشا کپی رایت رو رعایت کنید ♥

هشتگ (#) چیست و چه کاربردی دارد؟

چهارشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۴۶ ب.ظ

با سلام ، شاید باورتون نشه ولی من قراره از این به بعد یک سری آموزش های مبتدی رو توی این وبلاگ بذارم امیدوارم که به کارتون بیاد. خواستم از "هشتگ" (به انگلیسی Hashtag) شروع کنم که این روزا باید این چیزا رو دونست. توی شبکه های اجتماعی بزرگ مثل فیسبوک یا توییتر امکان اینکه پست های ارسالی رو موضوع بندی کنید وجود نداره. مثلا نمیتونید موضوعی به نام اقتصاد رو داشته باشید و برای اون پست بدید. به همین علت مدیران این شبکه ها تصمیم گرفتن از چیزی به نام "هَشتَگ" استفاده کنن. طریقه ی کارش هم بسیار ساده هستش ... شما یک # (بخونیدش = شارپ) ایجاد میکنید و بعدش کلمه ای که میخواین راجبش بنویسید رو قرار میدید. مثلا #اقتصاد . 

به نمونه زیر از فیسبوک دقت کنید :

شما با کلیک کردن بر روی این تگ ها ، میتوانید تمامی پست هایی را که با این اسم ها تگ شده اند را ببینید. به همین سادگی!

این هشتگ ها میتوانند در هر موضوعی باشند. اگثر این هشتگ ها مناسبتی اند و برای یک دوران خاصی به کار میروند. برای مثال در ماجرای ربوده شدن 200 دختر نیجریه ای توسط بوکوحرام ، هشتگی با نام #BringBackOurGirls رایج شد که حتی میشل اوباما (همسر باراک) و بازیگران مشهور و مطرح نیز در آن شرکت کردند. شما میتوانید هشتگ های استفاده شده و معروف در سایت های "hashtags.org" و "wthashtag.com" مشاهده کنید! 


فعلا!