بهراد ایکس

دلنوشته های یک دانشجو!

دلنوشته های یک دانشجو!

بهراد ایکس

اگر میخواستم برای خودم بنویسم، استفاده از نرم افزاری مثل notepad برای این کار کافی بود، نیازی به اینترنت و اینها هم نبود، قضاوتی هم نبود ولی اثری هم نبود. برای اثر گذاری مینویسم...

اطلاعات بیشتر در بخشِ "بیوگرافی".

درضمن خوشحال میشوم که از این جعبه ی پایینی هم استفاده کنید.

آخرین نظرات

چه شد خودکشی نکردم؟

يكشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ق.ظ

حول و حوش ساعت 1، سیزده فروردین سال 1394. تنهایی در خانه ای که اهلش برای گردش و تفریح رفته اند بیرون نشسته ام و دارم تکالیف فیزیکم را که یادم رفته بودند را مینویسم. هوا ابریست ولی نمیبارد ... مزخرف ترین حالت ممکن برای من. نه میتوانی حس خوبی داشته باشی و از زندگی لذت ببری و نه میتوانی خوب زجر بکشی. از زمین و زمان متنفرم، از گذرِ نامفهومِ ساعت، از زندگیِ پوچ و بی معنی، از انسان هایی که نه اهمیتی برایت دارند، نه اهمیتی برایشان داری...

عده ای از این انسان ها خانواده من بودند، از پدر، مادر، برادر و هر کسی که میشناختم متنفر بودم. پدر و مادری که در طول 5 سال گذشته حتی یک بار هم به خاطر نمی آوری که حال و احوالت را پرسیده باشند، اما همیشه ساعت مطالعه روزانه ات را میپرسیدند. از مردمی که نه تنها نمیدانند، بلکه "نمیدانند که نمیدانند"!

تحت یک حس خیلی خاص تصمیم به خودکشی گرفتم؛ چرا که یکی از روش های حل مسئله پاک کردن صورت مسئله است، من همیشه از صورتِ مسئله ی زندگی ام متنفر بودم. از فقر در کودکی بگیر تا تنهایی در میان پول. این روز ها این که یک جوان (یا شاید هم کودکِ) 16 ساله چنین فکری راجبِ زندگی داشته باشد اصلن هم عجیب نیست، بلکه بسیار هم واقع گرایانه است...

خودکار را روی میز گذاشتم و فیزیک را رها کردم. فیزیک که چیز خیلی کوچکی بود ... میخواستم برای همیشه زندگی را هم رها کنم. نمیدانم تا حالا در یک چنین جوی قرار گرفته اید یا خیر ولی حس عجیبیست ... واقعن عجیب!

میخواهی بنشینی و یک دل سیر گریه کنی اما اشکت در نمی آید، شاید چشم هایم هم میدانستند که زندگی ارزش هدر دادن آب را ندارد، چه برسد به زندگی کردن.

خیلی نرمال و بدون هیچ استرسی با کلی فکر و خاطره به سمت حمام رفتم. لخت شدم و به گوشه حمام تکیه دادم و خواستم کمی فکر کنم و بعد هم تمام... به همین سادگی. روشی را هم که برای خودکشی انتخاب کرده بودم زدن رگ های دست راستم بود، چون شنیده بودم در این حالت (به اضافه درد کمتری که دارد) بدن به علت از دست دادن خون در یک نوع حالت خلسه قرار میگیرد ... نمیدانم ... شاید فکر میکردم بهتر است این دم آخری به جای فکر کردن، کمی درد و آرامش را یکجا تجربه کنم!

هنوز جرئت در دست گرفتن تیغ را نداشتم ... برای همین تا میتوانستم فکر کردم. یکی از فکر هایی که به ذهنم خطور کرد این بود... "چند درصد احتمال داشت که من به وجود بیایم؟" ...

سوال خیلی عجیبیست ... نمیدانم تا کنون به آن فکر کرده اید یا خیر ولی خیلی سوال عجیبیست ...

کنجکاو شدم ... چون میدانستم خانواده ام حول و حوش ساعت 7 برمیگردند و من کلی وقت دارم... ترجیح دادم کمی در این باره تحقیق کنم. شاید به خاطر بزدلی بود، شاید هم به خاطر کنجکاوی، ولی باز هم فکر میکردم که پاک کردن صورت مسئله، نوعی حل مسئله است! واقعن چند درصد احتمال دارد که ما به وجود بیاییم؟

لباس هایم را دوباره تنم کردم، و دوباره پشت میز نشستم. در سایت های فارسی چیزی پیدا نکردم، با اطلاعات اندکم از زبان انگلیسی به این مطلب از سایت بیزنس اینسایدر برخوردم؛ این مطلب میگفت که احتمال به وجود آمدن شما 1 بر روی 102,685,000 (1 با 268500 صفر در جلو آن) است. یعنی چیزی در حدود 0. فکرش را بکنید! در واقع ما در جهانی که احتمال به وجود آمدنمان در حدود 0 است به وجود آمده ایم! میدانم استدلال عجیبیست ولی آنقدر ها هم که به نظر می آید بد شانس نیستیم!

حتی این مطلب به شدت مزخرف به منی که از همه جا شکسته بودم امید داد. برای چند دقیقه حس مهم بودن پیدا کردم. آیا واقعن این که با این احتمال کم به وجود بیاییم و هیچ و پوچ از این جهان برویم کار عاقلانه ایست؟ بدون هیچ تاثیری؟

به اطراف خود نگاه کنید... به جامعه بشری نگاه کنید ... چند درصد آنها تاثیرگذار بوده اند؟ 99% جامعه بشری اضافه است! ای کاش میشد سیفون را کشید ولی متاسفانه واقعیت همین است!

شما را نمیدانم ولی من نمیخواستم بدون تاثیر و با هیچ و پوچ به چنین شانس بزرگی بی احترامی کنم. آن روز نه تنها تصمیم گرفتم خودکشی نکنم، بلکه تصمیم گرفتم زندگی کنم ...

من بعد خودکشی (نکردن)

الآن نوزده سالمه و خوشحالم که صورت مسئله زندگیمو پاک نکردم. درسته که توی دنیای که در آن زنده ایم چیزی به نام عدالت (به آن معنایی که باید و شاید) وجود ندارد ولی (به نظر شخص بنده) زندگی ارزش جنگیدن را دارد، هرچقدر هم که ما ناتوان یا زندگی بی رحم باشد.

تاثیری که این ماجرا در زندگی من گذاشت با تمامی بی رحمی اش خوب بود. بعد از آن دیگر هر تصمیم و احساسی از صافیِ منطقِ من عبور میکند. هر تصمیم و هر احساسی. به خاطر همین (خوشبختانه) من هیچ تجربه ای از آن عشق های خیابانی ندارم... چون منطقم میگفت دختری که امروز دست تو را محکم گرفته، دیروز دست دیگری را محکم گرفته بود، پس وقتت را با او تلف نکن. من تنها بودن را به فاحشگی ترجیح میدهم...

بعد آن دیگر قبل امتحان های خیلی سخت استرسی نداشتم، چون میدانستم که این امتحان هیچ تاثیری در آینده من ندارد... پس الکی غصه خوردن حماقت محض است. رفتن به میهمانی هایی که در آن بیشتر احساس تنهایی میکنی و دیگران فقط پُزِ داشته هایشان را به یکدیگر میدهند را ترک کردم، چون دوست ندارم در جوی قرار بگیرم که حالم بد باشد...

اگر به شما بگویند شما یک بیماری لاعلاج دارید و تنها 6 ماه فرصت دارید تا زندگی کنید چه میکنید؟ ناراحت میشوید؟ نا امید میشوید؟ من هیچ احساسی پیدا نمیکنم. چون قبلن یک بار مرده ام. ترسی از مرگ ندارم...


نکته ی این تجربه برای من همین بود ... من قبلن یک بار مرده ام...


کلام آخر

شاید فکر کنید خودکشی نکردن من یک اشتباه بوده و صرفن خودم را گول زده ام ... با شما موافقم ...

چیزی که جلوی من را گرف خوفت از بی تاثیر مردن است ... وگرنه همه ی ما روزی خواهیم مرد. بگذارید اینگونه بگویم :

خودکشی نکردن در دنیایی که 90% مردمش یا نمیدانند که احمقند یا میدانند که احمقند و از آن لذت هم میبرند یک اشتباه است، ولی به قول بهرام نورایی:

زنده باد اشتباه خوبِ من


نظرات (۶)

خوب نوشتی پسر،امیدوارم همیشه مفید و موثر باشی.
پاسخ:
ممنون ... امیدوارم شما هم سبز باشید.
+میشه بیشتر توضیح بدی درباره این احتمال صفر درصد؟
++عشق خیابانی!به علاوه عشق در نگاه اول ،خیلی احمقانه ست:))
+به جرأت میشه گفت زندگی رو داری کم کم میفهمی!
پاسخ:
+توضیح دادم دیگه ... احتمال این که به وجود بیایم برابر است با یه عدد خیلی کوچیک که به صفر میل میکنه.
++ نه این بستگی به این داره که تعریفتون از عشق چیه ... قراره به زودی در مورد این هم یه پست بنویسم.
+کم کم ... هنوز خیلی مونده تا بتونم زندگی رو بفهمم!
پست محشری بود !

گوشه وبم لینکشو میذارم (دلم میخواست توی پست لینکشو میذاشتم ولی خب اونجوری سروکله یه سری ادم به اینجا باز میشه و مثلا ممکنه بخوان تورو به خاطر اینکه ۳ سال پیش تصمیم به خودکشی گرفتی سرزنش کنن !)

من امیدوارم جزو آن ۱۰ درصد باشم ! ولی خب بازم نمیدونم ‌ ... یعنی ممکنه احمق باشم و خودم ندونم ؟؟؟

جالبه که چجوری تونستن اون احتمال رو محاسبه کنن . اون احتمال برای انسان بودنه ؟ یعنی یه گوریل شامل اون احتمال نمیشده ؟ بهرحال اونم تو جهانه .
به نظرم به دنیا نیومدن هم خودش یه جور خوش اقبالیه ‌.. اون چیزی که بد اقبالی هست به نظرم اینه که بدنیا بیای و انسان نباشی ! البته کسانی که این تجربه رو داشتن (مثل جناب خرس و گوریل و ماهی ) هرگز انسان بودن رو تجربه نکردن برای همین شاید خیلی هم از نظر خودشون بد اقبال نباشن !! شایدم اونا خوش اقبال ترن .‌. البته به جز اونایی که توی کشتار گاه به سرانجام میرسن :/


موفق باشی ^_^ تو این سن همچین دیدی داری خدا میدونه تو ۴۰ سالگی چه دانشمندی میشی !!
پاسخ:
ممنون بابت کامنتت سینا جان
نحوه ی محاسبه ی این عدد رو خودش گفته. مثلن احتمال آشنایی زن و مرد و اینا رو هم حساب کرده که در مورد گوریل و اینا صدق نمیکنه.
توی پست قبلی هم گفتم ... من هر سال دارم تغییر میکنم، امیدوارم شما هم سبز باشید و هی تغییر کنید ♥
" در مورد گوریل اینا صدق نمیکنه "

عاشق این بخش جوابم 😂:)))))
با همش موافقم بجز ااین جمله:

جامعه بشری اضافه است! ای کاش میشد سیفون را کشید ولی متاسفانه واقعیت همین است!

ما اگه به جایگاه و مقامی نرسیدیم یا دانشمند یا آدم حسابی چیزی نشدیم میریم توی همین 99% درصد؟
اگه منظورت اینه که صد در صد در اشتباهی
هر آدمی به وجود اومدنش دلیلی داره که ما شاید نفهمیم.
دلم می خواد توضیحتونو ببینم.
پاسخ:
99% جامعه بشری اضافه است به این معناست که همینجوری میان و همینجوری هم از بین میرن. بدون هدف و تاثیر. فرض کن حمّالی که توی چین هر روز از بازار تا بندر با فرغون جنس میبره اینور اونور (فرضی از خودم گفتم شاید همچین آدمی نباشه در کل.) یک همچین آدمی احتمالن با فقر به دنیا میاد، با فقر زندگی میکنه و با فقر هم از دنیا میره. نه تاثیری داره و نه از زندگیش (به اون معنایی که باید و شاید) لذت میبره.
اما در نقطه مقابلش یک سیاستمدار هندی که با فقر از دنیا میره ولی چنان تاثیری بر دنیا میگذاره که اسمش جاودانه میشه ... ماهاتما گاندی.
واقعیت همینه ... به ثروت و حتی علم هم بستگی نداره. به هدف آدم ها بستگی داره.
99% جامعه بشری اضافست... دقیقا به این علت که فقط جا اشغال کردن و اکسیژن هدر میدن. اگه واقع گرا باشیم میبینیم که جمعیت فعلی کره زمین 8 میلیارد نفره. تا سال 2030 جمعیت زمین به 10 میلیارد میرسه. اون موقع ما دیگه حتی توی تامین غذای این همه آدم دچار مشکل میشیم. اما فرض کن جمعیت کره زمین بشه 5 میلیون نفر(با روش های بشر دوستانه مثل کنترل جمعیت و اینا). آیا کیفیت مردم کره زمین در حالتی که 5 میلیارد نفره با حالتی که 10 میلیار نفره یکسانه؟
این تفکر من از این واقعیت سرچشمه میگیره. شایدم من اشتباه میکنم نمیدونم. ولی اگه به اطراف خودمون نگاه کنیم 99% آدم ها دور و برمون اضافن. بدون هدف و بدون تاثیر. زاد و ولد هم که میکنن آدم هایی رو به وجود میارن که به احتمال 99% اونها هم مثل پدر مادرشون بی هدف و بی تاثیرن.
به نظر من یک انسان باید مرز های ملی، مذهبی و... خودشو بشکنه و قبل این که خودشو یک ایرانی یا مسلمان بنامه، یک انسان بنامه و خودشو یک عضو از یک جامعه به بزرگی کره زمین به نام "بشریت" بدونه. اگه یک همچین تفکری داشته باشیم با واقعیت هایی مواجه میشیم که تا زمانی که در حصار مرز های جغرافیایی یا فکری (مثل دین) بودیم نمیدیدیمشون. الآن به خودت و افراد اطرافت نگاه کن. آیا یک همچین طرز فکری داری یا جزو اون 99% هستی؟
اگه درد کودک کار و درد کودک سوریه ای و یا درد آدم ها بی گناهی که توی برمه جزغاله شدن یا درد یهودی هایی که توی لهستان ازشون بیگاری کشیده میشده یا درد ارمنی هایی که توسط عثمانی ها یا درد ترک هایی که توسط ارامنه (در خوجالی) قتل عام شدن برات (به یک اندازه یا کلن) مهم نیست از نظر من جزو اون 99% هستی ... چون توی حصاری زندگی میکنی که سیاستمدارا برات ساختن... مرزهاتو بشکن و "با من قدم بزن" ...
الان حرف حسابت چیه؟!؟
با حرفات موافقم، اما حس می کنم از اولش هم تصمیمت قاطع نبوده برا خودکشی !
یعنی جراتشُ نداشتی ُ شاید همه ی اینایی که اینجا نوشتی، برا راضی کردن خودت یا شاید گول زدن خودت باشه !

+ سلام !
پاسخ:
- علیک سلام.
من دنبال راه حل بودم. اینکه تصمیمم قاطع نبوده طبیعی بوده به نظرم چون من دنبال راه میگشتم...
سطر دومتونو هم من شخصن قبول دارم و توی خود پست هم گفتم. ترس من مرگ نیست بی تاثیر مردنه.
به هر حال شما حق دارید هر طوری که دوست دارید فکر کنید و اصلن هم به دل نمیگیرم و ناراحت نمیشم...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.